در این مطلب به ده عنوان یا مجموعه بازی خواهیم پرداخت که مدت زمان قابل توجهی خبری از آنها نبوده و باید با نسخه جدید بازگشت داده شوند.
در طول سالها، برخی از مجموعههای بازیهای ویدیویی فوقالعاده ظاهر شدهاند؛ عناوینی که یا در قالب چندین نسخه گسترش یافتند و یا به صورت تکنسخههایی شاهکار پدید آمدند که ما را تشنهی نسخههای بیشتر نگه داشتند. اما با گذشت زمان، این مجموعهها به دست فراموشی سپرده شدند به طوری که یا شرکتهای سازندهی آنها ورشکست شدند و یا این فرنچایزها به دلیلی جذابیت و شتاب خود را از دست دادند.

گاهی اوقات آنها بر یک کنسول پادشاهی میکردند و سپس برای سالها ناپدید میشدند. در هر صورت، مجموعههای غیرفعال و محکوم به سکوت زیادی وجود دارند که هواداران خود را در حسرت دیدن نسخهای جدید نگه داشتهاند. در ادامه نگاهی به ده مجموعه بازی میاندازیم که نیاز دارند دوباره با ساخت نسخه جدید بازگشت و به خط مقدم دنیای گیمینگ بازگردند.
10 – بازی Advent Rising
ممکن است ندانید Advent Rising چیست اما بگذارید کمی از تاریخچهی این گوهر فراموششده را برایتان شرح دهیم. قرار بود این بازی قاتل سری Halo باشد. این اثر یک فانتزی علمی تخیلی حماسی در ابعادی دیوانهوار بود و این کار را قبل از اینکه Mass Effect پادشاه این سبک شود، انجام داد. داستان بازی عالی بود و ماجراهای شخصیتی به نام گیدئون را دنبال میکرد. کاراکتری که بخشی از گروه اسکورت انسانها در مسیر ملاقات با بیگانگان بود که در جریان این ملاقات، حملهای رخ میدهد و همه چیز را به آشوب میکشد.

این بازی به یک اندازه از Star Wars و Halo الهام گرفته و سرگرمی بیحدومرزی را ارائه میداد. بازی یکی از بهترین گیمپلیها را روی ایکسباکس اصلی داشت و از گرافیکی بهره میبرد که صادقانه بسیاری از بازیهای ایکسباکس 360 را هم خجالتزده میکرد. تلخترین بخش ماجرا این است که بازی با یک کلیفهنگر پایان باز و تعلیقآمیز چنان باشکوه و درگیرکننده تمام شد که هنوز هم برای بسیاری جای تعجب دارد که چرا هیچ شرکت دیگری به سراغ خرید این IP نرفت. این مجموعهای بود که هرگز فرصت ادامه دادن راه خود را پیدا نکرد و مخاطبین آن نتوانستند دلیلش را بفهمند. چرا که یکی از سرگرمکنندهترین مجموعه بازی و عناوین ایکسباکس بود و واقعا باید با چند نسخه دنباله و جدید به قاتل یا حداقل رقیب سری Halo تبدیل میشد.
9 – بازی Uncharted
مجموعه Uncharted یکی از فرنچایزهای پرچمدار در تمام دوران گیمینگ است. مجموعهای همه چیز تمام که شامل گرافیک خیرهکننده، شخصیتهای دوستداشتنی، شروران جذاب، ستپیسها یا صحنههای اکشن سینمایی و هیجانانگیز میشود. با این حال، ما از سال 2016 با نسخه چهارم و سال 2017 با عنوان The Lost Legacy، به بعد هیچ بازی جدیدی از این مجموعه نداشتهایم. این همان مجموعهای بود که موفقیتش سبب شد استودیو ناتیداگ (Naughty Dog) ریسک ساخت مجموعه جدیدی به نام The Last of Us را بپذیرد و در حالی که این سری احتمالا هماکنون در حال آمادهسازی برای نسخه سوم خودش است، همچنان نه سال است که خبری از Uncharted نبوده و استودیو ناتیداگ نیز طی شش سال گذشته هیچ بازی جدیدی را روانه بازار نکرده است.
نیتن دریک هنوز زنده است و نولان نورث (Nolan North) به عنوان صداپیشه این شخصیت همچنان کار میکند؛ بنابراین اینکه چنین مجموعهای برای این مدت طولانی به حاشیه رانده شده، تا حدی گیجکننده است. این بازی کاملا آماده است تا نسخهی جدیدی از آن روی کنسولهای نسل فعلی عرضه شود. ما شدیدا تشنهی آن تجربهی سینمایی هستیم؛ همان فیلم اکشن دنیای گیمینگ. دنیای ویدئو گیم به چنین آثاری نیاز مبرم دارد. آثاری که صرفا اکشن بوده فاقد جهان باز و تشریفات اضافه هسند.
8 – بازی Army of Two
بازی Army of Two اتمسفری متفاوت را در مقابل گیمرها قرار میداد. بازی یک اثر اکشن مفرط، بیمغز، هاردکور و سرشار از خشونتِ رفیقانه بود. فکر میکنم اگر این بازی امروز منتشر میشد، موجی از خشم و جنجال به راه میانداخت، اما چه کسی اهمیت میدهد؟ این مجموعه هنوز هم شایستهی یک بازگشت است.
این بازی تجربهها تکنفره یا کوآپ دونفره فوقالعاده سرگرمکنندهای بودند که مکانیکهای تیمی جذابی داشتند؛ مکانیکهایی که بازیهای جدیدتری مثل Ghost Recon و عناوین دیگر هیچوقت نتوانستند به آن شکل از آنها تقلید کنند. بازی به طرز خندهداری جدی بود، آن هم با وجود ماهیت جنونآمیزِ دو مرد که به تنهایی به جنگ ارتشهایی از دشمنان میرفتند، اما با این حال، کاملا جواب میداد. این همان بازیای بود که شخصیتهای Gears of War وقتی مشغول کشتن لوکاستها نبودند، بازی میکردند! این بازی ساخته شده بود تا چیزی بیشتر از آنچه هست نباشد و مجموعه بازی است که باید یک ریبوت یا یک نسخه جدید دریافت کند. هر کدام که باشد فرقی ندارد، فقط باید همان روحی را که در اولین انتشار داشت، حفظ کند.
7 – بازی Shadow Hearts
مجموعه Shadow Hearts یکی از بهترین سری بازیهای JRPG یا نقشآفرینی ژاپنی بود که برای پلیاستیشن 2 عرضه شد و دوران موفقی را با دو نسخهی فوقالعاده و یک بازی سوم که کمی از مسیر خارج شد، سپری کرد. صرفنظر از این، ما دوباره به این نوع از JRPG نیاز داریم. ما به خصوص به بازگشت این مجموعه با یک بازی جدید نیاز داریم، چون اتمسفر آن شبیه به هیچ چیز دیگری در این سبک نیست. برای کسانی که با آن آشنایی ندارند، این بازی به ایدههای بسیار تاریکی مثل قربانی کردن، پرستش شیاطین، جادوی سیاهِ احضار مردگان و موضوعاتی در این قلمرو میپردازد. این یک ماجراجویی فانتزی سرگرمکننده و رنگارنگ نیست بلکه یک JRPG تاریک، بالغ و اغلب ترسناک در سبک وحشت و دلهرهآور است.
دشمنان در این مجموعه همگی انواع مختلفی از موجودات چندشآور و ترسناک هستند و شخصیتها نیز همگی تاریک و آشفتهاند. شخصیت اصلی فردی به شدت بحثبرانگیز و با اخلاقیات غیرقابل دفاع است و همین ماهیتِ نقصدارِ ستارهی بازی، لحن ادامه ماجراجویی را تعیین میکند. داستان بازی فقط عبور از یک موقعیت وحشتناک به موقعیت دیگر است و مواردی از آدمخواری گرفته تا تروریسم را شامل میشود. در واقع، هر نوع کابوسی را که تصور کنید، در اینجا تجربه خواهید کرد.
6 – بازی Too Human
بازی Too Human یکی از بزرگترین شکستها و ناامیدیهای تمام دوران است. قرار بود این پروژه اثر بزرگی باشد، به طوری که لقبی همچون “بهترین بازی ساخته شده در تاریخ” را یدک بکشد. استودیو سیلیکون نایتس (Silicon Knights) در آن زمان شرکت بزرگی بود و این بازی تقریبا باعث تعطیلی آنها شد. این یک افسوس بزرگ است، زیرا بازی فرض داستانی بسیار جذابی داشت. خدایان آسگارد در این بازی در اصل جنگجویانی آیندهنگر در دنیایی کاملا سایبرپانکی بودند. جاهطلبی تحسینبرانگیزی در بازی دیده میشد، اما برای زمان خود بیش از حد بلندپروازانه بود.
اگر بتوانیم این مجموعه را ریبوت کنیم، نسل فعلی پتانسیلهای بیشماری برای کارهایی دارد که میتوان با این بازی انجام داد. سیستم مبارزات بازی به یک بهروزرسانی اساسی برای هماهنگی با این دوران از گیمینگ نیاز دارد و به راحتی میتوان آن را به عنوان یک God of War آیندهنگرانه همراه با سلاح گرم تصور کرد. مشخص نیست در حال حاضر امتیاز این مجموعه در اختیار چه شرکتی است اما واقعا یک نفر باید آن را نجات دهد. چرا که ایدهی خدایان اسکاندیناوی در دنیای سایبرپانکی فرضیهی بسیار جذابی است که پتانسیلهای بسیار بیشتری نسبت به آنچه تلاش اول آنها نشان داد، در خود دارد.
5 – بازی Tenchu: Stealth Assassins
بازی Tenchu: Stealth Assassins یک اثر ساختارشکن و انقلابی روی پلیاستیشن 1 بود و سپس بعد از یک دنبالهی عالی، به آرامی از دنیای گیمینگ ناپدید شد. این موضوع بسیار آزاردهنده است، چون بازی فوقالعاده جذاب بود و ما از آن زمان به بعد هیچ چیزی شبیه به آن نداشتهایم. این مجموعه یک نمونهی عالی از طراحی مرحلهی فوقالعاده و گیمپلی منسجم و دقیق است. این یک بازیِ مبتنی بر مخفیکاری است که تماما بر پایهی تغییر موقعیت دشمن با ابزارهایی مثل برنج مسموم و دیگر عوامل حواسپرتی بنا شده است.
این بازی بر مخفیکار بودن تاکید داشت، چرا که ورود به مبارزات گیم ستاپ گروهی به معنای پایانی سریع برای شما بود. شما یک ابرقهرمان نبودید، بلکه فقط یک نینجا با یک ماموریت مشخص بودید. آن سبک از گیمپلی به راحتی میتواند با دنیای مدرن گیمینگ سازگار شود. بازی Ghost of Tsushima مجموعهای است که المانهای Tenchu در سراسر آن دیده میشود؛ بنابراین اگر آن تجربه را کمی خلاصه و متمرکزتر کنید، یک بازی اکشنِ مخفیکاری عالی و یک اثر تضمینشده و پرفروش خواهید داشت. هیچ بازی دیگری دقیقا کاری را که Tenchu انجام داد تکرار نکرد، که فکر کردن به آن با توجه به ساخت هزاران بازی در طول این سالها جالب است.
4 – بازی Power Stone
بازی Power Stone یکی از بهترین عناوینی بود که در آن زمان برای کنسول دریمکست عرضه شد و دو بازی این مجموعه از بهترین آثار سبک مبارزهای و برالر هستند که تاکنون ساخته شدهاند. آنها واقعا ژانر مخصوص به خود را دارند. این بازی شبیه به یک مهمانی مبارزه محور و نسخهای فوقالعاده از آن است. شما شخصیتهای مختلفی با قدرتهای متفاوت دریافت میکنید، از جمله حجم زیادی از حملات که به وضوح از Dragon Ball Z الهام گرفته شدهاند، و این یعنی هرجومرج مطلق روی صفحهی نمایش. گرافیک بازی نسبت به زمان خود فوقالعاده بود و به سادگی یک بازی بسیار سرگرمکننده به شمار میرفت.
به همین سادگی است که Power Stone یکی از مجموعه بازیهایی است که باید بازگردد. این یک بازی عالی برای کوآپ لوکال بود که ارزش تکرار بالا و تنوع زیادی در گیمپلی داشت. اگر این مجموعه بازگردانده شود، یک بازی مبارزهای میدانی انفجاری وجود خواهد داشت که شبیه به هیچکدام از بازیهای امروز ما نیست. این اثر رگههایی از انیمه را در خود دارد و حس میکنید کارهای زیادی میتوانید در طول نبرد انجام دهید؛ از تبدیل شدن به فرمهای قدرتمندتر گرفته تا حملات نهایی و تعاملی بودن محیط. بازی کردن آن واقعا لذتبخش است. حتی اگر دسترسی به کنسول دریمکست ندارید، راهی برای تجربه این بازی پیدا کنید، چرا که یکی از بهترین بازیهایی است که آن سیستمِ فراموششده تولید کرده است.
3 – بازی Zone of the Enders
بازی Zone of the Enders در آن زمان یک پروژهی جانبی برای کونامی بود و آن را همراه با نسخهی دموی بازی Metal Gear Solid 2: Sons of Liberty عرضه کرد؛ دمویی که به سرعت به موضوع اصلی بحثها تبدیل شد. با این حال، این بازی در نوع خود واقعا خوب بود. این مجموعه دو نسخه داشت و هر دو بازیهای فوقالعادهای بودند که اکشنِ مکمحور بسیار سریع و جذابی را ارائه میدادند؛ اکشنی که در عمل بیشتر شبیه به Dragon Ball Z بود تا آثاری مثل Mechwarrior یا Armored Core.
بازی Zone of the Enders پر از جنون انیمهای، نبردهای مفرط، شروران عالی و برخی از انفجاریترین اکشنها روی پلیاستیشن 2 بود و بسیاری متصور بودند این یک بازی بینقص برای پیوستن به نسل پلیاستیشن 3 خواهد بود. اما در عوض، این مجموعه متوقف شد. هیچ زمانی بهتر از اکنون برای احیای این فرنچایز نیست تا به کونامی یک مجموعهی اضافی که بسیار به آن نیاز دارد، داده شود تا در میان لیست ریمسترها و ریمیکهای متال گیر خود روی آن کار کند.
2 – بازی Lost Planet: Extreme Condition
بازی Lost Planet زیباییشناسی و جلوهی بصری بسیار جذابی برای یک بازی در دههی 2010 داشت و تصاویر و اتمسفر تمرکزیافته بر یخ و سرما، چیزی بود که آن را در میان جمعیت انبوه بازیهای شوتر سومشخص متمایز میکرد. با این حال، این بازی منحصربهفرد بود؛ همراه با حشرات بیگنای عظیمالجثه به عنوان دشمن، مکانیکهای غولپیکری که میتوانستید هدایت کنید و تعداد چشمگیری از سلاحها برای مبارزه. این بازی شبیه به همان چیزی بود که Helldivers 2 اکنون هست، اما در دههی 2010 و همچنین سیستم کوآپ فوقالعادهای داشت که به شما اجازه میداد کل بخش داستانی را همراه با یک دوست بازی کنید.
سه بازی در این مجموعه وجود داشت و هر کدام چیز منحصربهفردی برای ارائه داشتند. این بازی از نظر داستانی چندان پیچیده محسوب نمیشد اما این موضوع اهمیتی نداشت. اکشن بازی عالی بود و نبردها بزرگ و خطرناک به نظر میرسیدند. این اثر فقط حسی داشت که Lost Planet را به چیزی واقعا منحصربهفرد تبدیل میکرد و مجموعه بازی است که یک جایگاه خالیِ خاص را به جا گذاشته که از آن زمان به بعد به دلیل عدم ساخت نسخه جدید واقعا پر نشده است.
1 – بازی Spec Ops: The Line
مجموعه Spec Ops یک سری باسابقه و طولانی است که با بازی Spec Ops: The Line به اوج خود رسید و این همان چیزی است که قرار است مورد تمرکز ما قرار بگیرد. بازی Spec Ops: The Line یکی از تاثیرگذارترین بازیهایی است که تا به حال در دنیای ویدئوگیم منتشر شده است. این اثر دربارهی وحشتهای جنگ است که از دریچهی چشم سربازی روایت میشود که کاملا متقاعد شده در حال انجام کار درست است. چنین اتمسفری در هیچ بازی دیگری مشاهده نشده است. دقیقا همین رویکرد و دیدگاه میتواند به انواع مختلفی از داستانها تحت نام Spec Ops منتقل شود.
شما میتوانید جنگهای مختلفی با مخاطرات متفاوت و شخصیتهای متعددی داشته باشید که همهی المانهای اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را تجربه میکنند. این یک رویکرد جذاب برای یک مجموعه بازی است و رویکردی است که متأسفانه فقط یک بار انجام شده و هیچ نسخه جدید دیگری برای آن توسعه پیدا نکرده است. این بازی به قدری هوشمندانه بود که به نظر میرسد از آن زمان به بعد هیچکس جرات نکرده به موضوعات مشابهی بپردازد.
