با گذشت پنج قسمت از سریال «لنترنها»، هویت شرور اصلی همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. در این مقاله، با بررسی دقیق سرنخها و تئوریهای موجود، به دنبال کشف هویت این ویلن مرموز دنیای دیسی هستیم.

در دنیای پر رمز و راز و تاریک سریال لنترنها، یافتن هویت شرور اصلی داستان به معمایی پیچیده تبدیل شده که حل آن، حتی از کشف رازهای پنهان شهر راشویل هم دشوارتر است. با پخش پنج قسمت از فصل اول این مجموعه تلویزیونی، سازندگان به جای معرفی یک آنتاگونیست مشخص، ما را در میان شبکهای از دروغها، پنهانکاریها و مظنونین مختلف سرگردان کردهاند. در واقع، این درام کارآگاهی با محوریت هال جردن و جان استوارت به جایی رسیده که دیگر نمیتوان به هیچکس اعتماد کرد.
تا پیش از وقایع عکس قسمت اخیر، تمام شواهد به سمت زویی میکن اشاره داشت و منطقی بود که این منهانتر را تهدید اصلی بدانیم؛ اما مرگ غافلگیرکننده او تمام معادلات را بر هم زد و نشان داد که بازی تازه شروع شده است. کشته شدن زویی نه یک پایان، بلکه یک هشدار بود؛ بهویژه که طرفداران دنیای دیسی به خوبی میدانند منهانترها هرگز تنها عمل نمیکنند و پشت سر هر کدام از آنها، ارتشی بیرحم، خاموش و ویرانگر آماده فرمان برای نابودی است.
اکنون با حذف زویی از صحنه، چهرههای بسیار بزرگتر و خطرناکتری وارد پرونده شدهاند. داستان از یک سو سرنخهایی نگرانکننده از حضور سینسترو به دست میدهد و از سوی دیگر، ما را با روی پنهان نگهبانان کیهان روبهرو میکند؛ خدایانی باستانی و ظاهراً مقدس که اکنون اصول اخلاقیشان بیش از همیشه بحثبرانگیز و آلوده به فساد است. حالا که به نیمه راه این درام کارآگاهی و روانشناختی رسیدهایم، زمان آن فرا رسیده تا مظنونین این پرونده سنگین را با دقت موشکافی کنیم تا دریابیم در پس پرده تمام این وقایع، چه کسی واقعاً عروسکگردان و شرور اصلی داستان است. در ادامه این مقاله، برای تحلیل رازهای سر به مهر دنیای دیسی، همراه ما باشید.
سینسترو
در دنیای کمیکها، سینسترو دشمن شماره یک و آنتاگونیست اصلی گرین لنترنهاست. او که روزگاری خود یک گرین لنترن بود، به دیکتاتوری تشنه قدرت در سیاره مادریاش تبدیل شد و در نهایت فرقه لنترنهای زرد را پایهگذاری کرد. اما در این اقتباس تلویزیونی، به نظر میرسد سینسترو هنوز در ابتدای این مسیر قرار دارد.
در داستان سریال، او بیشتر شبیه یک مرشد و چهرهای پدرانه برای هال جردن به تصویر کشیده شده است؛ یک گرین لنترن سابق که علیه نگهبانان دست به کودتا زده است. در نگاه اول، این کودتا او را در نقش یک آدمبد کلاسیک نشان میدهد، اما وقتی به رفتار مشکوک و بیرحمانه خود نگهبانان نگاه میکنیم، این سوال ذهنمان را درگیر میکند که نکند حق واقعاً با سینسترو بوده است؟
از طرفی، وقتی میبینیم که خود هال جردن نیز با نگهبانان به مشکل خورده و به همین دلیل آنها میخواهند جان استوارت را جایگزین او کنند، بعید نیست که سینسترو در زمان کودتایش واقعاً در حال مبارزه با یک تهدید بزرگتر بوده باشد.

شاید با خودتان بگویید هال جردن فقط به این خاطر که سینسترو را جای خالی پدرش میبیند، درگیر این کشمکش احساسی شده است. اما با توجه به شخصیت پیچیده سینسترو در کمیکها و روندی که سریال تا به اینجای کار در پیش گرفته، بسیار بعید است که او شرور اصلی این فصل باشد. در حقیقت، درام جذاب و پویایی عمیق بین جردن، سینسترو و نگهبانان آنقدر پتانسیل دارد که حیف است سازندگان بخواهند در همان فصل اول، با عجله آن را به سرانجام برسانند. به همین خاطر، شاید او در آینده به یک تهدید بزرگ تبدیل شود، اما فعلاً زمان مناسبی نیست.
منهانترها
یکی از بزرگترین نقاط قوت سریال، خلق معمایی درگیرکننده با شخصیتهایی خاکستری است. تا اینجای داستان، حتی قهرمانان ظاهری مانند جردن، جان استوارت و نگهبانان نیز نشان دادهاند که چندان بینقص و پاک نیستند. در همین راستا، سریال شخصیت زویی را بیشتر به عنوان یک متحد مرموز اما دوستانه معرفی کرد و در مقابل، سینسترو را در قامت مردی پشت میلههای زندان نشان داد که نهاد بوروکراتیک و اصول اخلاقی متغیر نگهبانان را به چالش میکشد.
نگهبانان به هیچوجه موجودات بینقصی نیستند. لیانا، نگهبانی که بیشترین آشنایی را با او پیدا کردهایم، شخصیتی به شدت فریبکار و بیاحساس است. بیایید منطقی به قضیه نگاه کنیم؛ اینکه یک موجود فضایی به سراغ یک مادر جوان برود و عملاً به او دستور دهد که فرزندش را به عنوان یک کودک سرباز تربیت کند، از اساس بیمارگونه است.
با این تفاسیر، به نظر میرسد منهانترها صرفاً قربانی و سپر بلای اشتباهات مرگبار خود نگهبانان هستند. افسانهها میگویند آنها که در ابتدا به عنوان سلاح خلق شده بودند، به این نتیجه رسیدند که تنها راه برقراری صلح، نابودی تمام حیات در کیهان است. با این حال، وقتی میدانیم شخصیتی مثل تام کینگ خالق این سریال است، ماجرا رنگ و بوی دیگری میگیرد؛ منهانترها احتمالاً فقط قربانی تصمیماتی هستند که از کنترل نگهبانان خارج شده و زویی هم نه برای نابودی زمین، بلکه صرفاً برای زنده ماندن در آنجا مخفی شده بود.
اما با مرگ زویی، چگونه منهانترها میتوانند تهدید اصلی فصل باشند؟ همانطور که میدانیم، معمولاً در داستانهای گرین لنترن پای بیش از یک منهانتر در میان است و با توجه به قابلیت تغییر شکل آنها، ممکن است همین حالا شخصیتهای مهمی در داستان حضور داشته باشند که در واقع منهانترهایی در لباس مبدلاند. حتی اگر زویی به دنبال زندگی مسالمتآمیزی روی زمین بود، هیچ تضمینی وجود ندارد که بقیه همنوعانش چنین هدفی داشته باشند؛ به ویژه حالا که جان استوارت زویی را به قتل رسانده است. شاید این قتل باعث شود منهانتری به مراتب بیرحمتر که تا پیش از این توسط زویی کنترل میشد، حالا نقاب از چهره بردارد.
هال جردن در برابر جان استوارت
این شاید دور از ذهنترین سناریوی ممکن باشد، اما نباید فراموش کرد که

